۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه

نوروز در سروده های پروین اعتصامی و هما میرفشار


در آستانه نوروز باستانی 2571 هخامنشی بد ندیدم که از دو بانوی بزرگ  و معاصر شعر سرزمینمان سروده هایی در باب نوروز و سال نو بگذارم. امیدوارم دوستان خوششان بیاید.

پروین اعتصامی

تو پنداری، ز فروردین و خرداد / بباغ و راغ، بد پیغام آور
برخسار و بتن، مشاطه کردار / عروسان چمن را بست زیور
گرفت از پای، بند سرو و شمشاد / سترد از چهره، گرد بید و عرعر
ز گوهر ریزی ابر بهاری / بسیط خاک شد پر لؤلؤ تر
مبارکباد گویان، در فکندند / درختان را بتارگ، سبز چادر
نماند اندر چمن یک شاخ، کانرا / نپوشاندند رنگین حله در بر
ز بس بشکفت گوناگون شکوفه / هوا گردید مشکین و معطر
بسی شد، بر فراز شاخساران / زمرد، همسر یاقوت احمر
بتن پوشید گل، استبرق سرخ / بسر بنهاد نرگس، افسر زر
بهاری لعبتان، آراسته چهر / بکردار پریرویان کشمر
چمن، با سوسن و ریحان منقش / زمین، چون صحف انگلیون مصور
در اوج آسمان، خورشید رخشان /گهی پیدا و دیگر گه مضمر
فلک، از پست رائیها مبرا / جهان، ز الوده کاریها مطهر


هما میر افشار


آمد از سرفصل زیبای بهار / نوبهاران خنده زد بر سبزه زار
عید نوروزی رسید از آسمان / از سفر آمد پرستو نغمه خوان
باز شد چشم بنفشه بر بهار / زرد و نیلی در کنار چشمه سار
بخت اگر خواب است بیدارش کنید / عاشقانه باز دیدارش کنید
آمده نوروز در ایران زمین / خاک ما شد رشک فردوس برین
بوی نارنج و ترنج و عطر بید / می توان از تربت حافظ شنید
باز شد چشم بهاران بر خزر / شد صدف ها خانه در و گهر
دشت ارژن بازهم بیدار شد / از شقایق دامنش گلنار شد
قاصدک آمد که مهمان آمده / بوی نرگس های ایران آمده
خاک من ای قبله گاه عاشقان / نوبهارانت همیشه جاودان
رودهایت پر خروش و بی قرار / کوه هایت سربلند و استوار
بندبند ما همه از خاک توست / تار و پود ما ز خاک پاک توست
هموطن آمد دوباره نوبهار / شد سراسر خاک ایران لاله زار
شد فلک از باد نوروزی جوان / باز کرده چتری از گل ارغوان
آسمان برداشت زیر ابروی عشق / پر شده دنیا ز عطر و بوی عشق
بخت اگر خواب است بیدارش کنید / عاشقانه باز دیدارش کنید
نوبهاران خنده زد بر کوهسار / پونه زاران شد کنار چشمه سار
قطره شبنم ز برگ گل چکید / شانه زد باد بهاران زلف بید
دامن ایران ز گل سرشار شد / ای عزیزان موقع دیدار شد
بعد از این هر روز بهتر روز ما / جاودانه تا ابد نوروز ما
خون پاک عاشقی در جان ماست / ریشه این عشق در ایران ماست
هموطن نوروز تو پیروز باد / ای وطن هر روز تو نوروز باد

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

29 اسفند 2570

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

نوروز 2571 پیشاپیش خجسته باد






دو روز تا نوروز باستانی و رخت بر بستن سال 2570 هخامنشی و آغاز سال 2571 مانده است.
نوروز که بی گمان ایرانی ترین جشن ماست یادواره پادشاهی جمشید شهریار پیشدادی ایران است. یادواره ای که برای ماندگاریش نیاکان ما حتی خون دادند تا نوروز و فرهنگ این سرزمین پاک ماندگار باشد.
هر اتفاقی که افتاده باشد و یا بیفتد نوروز باید جشن گرفته شود. جشن گرفتن هر ساله نوروز یک نه بزرگ به فرهنگ تازیان و نمایندگان این فرهنگ در این خاک پاک است.
پایه گزار این جمهوری پر برکت هم به مانند پایه گزاران فرهنگ تازی در این سرزمین از هر بهانه ای استفاده می کرد که نوروز جشن گرفته نشود. یک سال مردن فلان عرب از خاندان بنی هاشم بهانه بود و سال دیگر بهانه ای دیگر تا به خیال خود نوروز از بین برود اما نوروز از بین رفتنی نیست همانگونه که مهرگان و تیرگان و چهارشنبه سوری و جشن سده از بین رفتنی نیستند.
حتی این تازیان حاکم و سایر کسانی که با فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم دشمنی دیرینه دارند هم هیچگاه خود را در جایگاهی ندیده اند که در برابر نوروز بایستند. اگر تازیانی مانند مطهری و مشکینی و سایرین گاهی جفتک هایی انداختند به سرعت سر جایشان نشانده شده اند زیرا نوروز شوخی بردار نبوده و نیست و نخواهد بود.

به بهانه نوروز باستانی چند بیت از شاهنامه سپهبد سخن و پدر فرهنگ ایران زمین فردوسی بزرگ در باب نوروز می نویسم. این چند بیت بخشی از داستان پادشاهی جمشید است و اگر علاقه داشتید می توانید از شاهنامه به گونه کامل آن را بخوانید. امیدوارم لذت ببرید:



به فرّ کیانی یکی تخت ساخت / چه مایه بر و گوهر اندر نشناخت

که چون خواستی، دیو برداشتی / ز هامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان، میان هوا / نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت او / از آن بر شده فرّ بخت او

به جمشید بر، گوهر افشاندند / مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو، هرمز فرودین / برآسوده از رنج، تن، دل ز کین

به نوروز نو، شاه گیتی فروز / بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان به شادی بیاراستند / می و رود و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روز گار / بماند از آن خسروان یادگار

به امید روزی که شاهنامه فردوسی - شناسنامه ایران و ایرانی در هر خانه ای باشد و خوانده باشد و به جای تازینامه بر سر سفره نوروز گذاشته شود.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

28 اسفند 2570

۱۳۹۰ اسفند ۲۶, جمعه

نمی دانستم تازیان این اندازه جاذبه دارند برای برخی کاربران!


یکی دو روز پیش من پستی نوشتم و پیشنهادی را به گردانندگان سایت آزادگی دادم که مبدا تاریخ را به جای فرار محمد از مکه به مدینه به آغاز پادشاهی کوروش تغییر دهند و چند تن از دوستان خوبم در این سایت نیز با حمایت از این پیشنهاد لینکهایی همسو را در سایت گذاشتند. گردانندگان سایت پاسخشان همانگونه که پیش بینی می کردم منفی بود اما نکته جالب و البته غم انگیز واکنش شماری از کاربران بود که خودشان را ایران دوست و مخالف اسلام نیز می دانند.
اتهام زنی ها انجام شد و من و دوستانم متهم به باندبازی هم شدیم آن هم برای کاری که به هیچ عنوان ماهیت و هدف سیاسی پشتش نبود و تنها یک کار بنیادین فرهنگی بود و هست.
ایدئولوژی سیاسی متاسفانه برخی را به جایی کشانده که ترجیح می دهند هویتشان زیر نام تازیان باشد ولی تن به یک آغاز ملی برای تاریخ خود ندهند.
 البته دیدگاه این جماعت برای شخص من چندان مهم نیست چون من به درستی این کار و این راه اعتقاد دارم.
اما به راستی این جماعت تضادهای فکری بی مانندی دارند. 24 ساعته در بالاترین و آزادگی و سایر سایت ها از پادشاه و شاهزاده و اینچنین واژگانی ابراز تنفر می کنند و با یک آغاز ملی که یادواره کوروش بزرگ و هخامنشیان است مخالفت می کنند و من پیشنهاد دهنده را به باد اتهام می گیرند و ترجیح می دهند زیر همان تاریخ تازیان باشند اما با همان تنفر نوروز و آیین های کهن ایرانی که پادشاهان بزرگ تاریخ ایران در پایه گزاری و یا احیای آنها بیشترین نقش را داشته اند جشن می گیرند. کدام را باور کنیم؟ این تضاد فکری کوچکی نیست اما از آن جالب نا آگاهی خودشان به این تضاد فکری است.
از دو حال خارج نیست.
یا آگاهانه است که این جماعت یعنی افتخار می کنند که آغاز تاریخشان فرار رهبر همان دزدان عربی باشد که در سرزمینشان فجیع ترین جنایات را کرده اند و نیاکانشان در بازارهای برده و کنیز فروشی مدینه به دست مولای متقیان به فروش رسیده اند. این چیزی نیست جز معامله شرف با ایدئولوژی سیاسی.
یا نا آگاهانه که به مانند فردی هستند که سالها هر روز به او تجاوز شده و او به این تجاوز آنچنان عادت کرده که اگر کسی بخواهد او را از زیر این تجاوز بیرون بکشد با او برخورد خواهد کرد.
قرنها  به ما تجاوز فرهنگی شده. برخی این را می دانند و در برابر ادامه آن می ایستند و برخی نمی دانند و از همه بدتر بخشی هستند که می دانند ولی ایدئولوژی سیاسی خود را بر موضوعات ملی و فرهنگی ترجیح می دهند.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

26 اسفند 2570