۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه

چرا برخی افراد و گروه ها در برابر هویت ملی ایرانیان احساس خطر می کنند؟


در چند روز گذشته آخوند مصباح یزدی در سخنانی دوست داشتن میهن و جان دادن در راه میهن را کاری بی ارزش معرفی کرد. البته شنیدن این سخن از این جماعت عمامه به سر چیز تازه و شگفت انگیزی نیست و من هم هیچگاه گمان نکردم که در وجود یک انگل اجتماعی به نام آخوند حتی ذره ای میهن پرستی باشد اما برای چند ثانیه در ذهن خود تاریخ معاصر ایران را با سرعت مرور کردم و از خود پرسیدم به راستی چرا برخی افراد و گروه ها در بهترین حالت رابطه چندان خوشایندی با هویت ملی و تاریخی جامعه ایران ندارند یا حتی با وجود آنکه برخی از آنها خود را در ظاهر ملی می نامند اما ملی گراییشان تنها در قاب عکس یک سیاستمدار مرده خلاصه شده که تازه خود آن سیاستمدار مرده هم در دوره ای در خراسان و فارس صاحب قدرت بوده به هیچیک از آثار تاریخی که نمادهای هویت ملی ایران هستند حتی سر سوزنی توجه نکرده و در دوره نخست وزیری خود هم بیش از آنکه ملی گرا باشد پوپولیست بوده و در اندیشه وجاهت خود بوده است.
نخست بد نیست کمی درباره گرایش به هویت ایرانی در تاریخ معاصر ایران بنویسم.
گرایش به هویت ملی در تاریخ معاصر ایران از حدود صد و شصت سال پیش و با پدیدار شدن پایه گزار روشنفکری نوین جامعه ایران یعنی میرزا فتحعلی آخوند زاده آغاز شد. او نخستین کسی بود که خود را از شر هویت اسلامی خلاص کرد و ایرانی بودن را پایه هویت خود معرفی کرد و چشم انداز پیشرفت ایران را با تکیه بر گذشته درخشان ایران می دید اما کسی که پس از آخوندزاده آمد و تاثیر بسیار بیشتری بر گرایش به هویت ایرانی و اصولا جریان ناسیونالیسم ایران داشت و در واقع میخ این جریان را کوبید میرزا آقا خان کرمانی است. میرزا آقا خان کرمانی جریان گرایش به هویت ملی را که یکی از پایه های جریان ناسیونالیسم در جامعه ایران بوده و است را وارد مرحله تازه ای کرد. مرحله ای که دیگر امکان پاک کردن آن وجود نداشت و پس از او نیز احمد کسروی با شماری از نوشته هایش (نه همه آنها) به این جریان کمک کرد.
با به قدرت رضا شاه بزرگ و دنبال کردن جریان ناسیونالیسم ایرانی از سوی او و همراهانش برای نخستین بار پس از یورش تازیان حکومتی در ایران به قدرت رسید که هویت ملی برایش از جایگاه ویژه ای برخوردار بود و توجه بسیاری به آثار تاریخی که نشان دهنده گذشته ایران بودند از سوی حکومت انجام می شد. بهترین نمونه های آن را می توان در ساخت آرامگاه فردوسی و همینطور برگزاری هزاره فردوسی ، بازسازی تخت جمشید و پاسارگاد و دیگر آثار تاریخی استان فارس و سایر نقاط ایران و همینطور ساخت آرامگاه برای برخی از بزرگان ادبیات و در پایان دستور تاسیس فرهنگستان زبان پارسی دید. این راه نیز در دوران محمدرضا شاه ادامه داشت و البته دستگاه حکومت در این دوران بر خلاف دوران پادشاهی رضا شاه گوشه چشمی هم به مذهب تشیع داشت اما این هیچگاه سبب نشد که تلاش برای بازیابی و باز شناساندن هویت ملی ایران متوقف شود و البته حضور انسانهای میهن پرست و آگاه به مانند دکتر شجاع الدین شفا در این راه تاثیر مهمی داشت و برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله نقطه اوج این جریان بود.
در همه این دوران جریان هایی بودند و امروز نیز هستند که به هیچ وجه رابطه خوبی با جریان ناسیونالیسم و گرایش به هویت ملی در ایران نداشتند و من آنها را به سه گروه بخشبندی می کنم :

1 - اسلام زدگان : همه افراد و گروه های سیاسی و اجتماعی که هویت خود را از اسلام می گیرند و کم یا زیاد و طولانی مدت یا کوتاه مدت در این سی و چهار سال در قدرت سیاسی ایران نقش داشته اند و از دشمنان حکومت پهلوی نیز بوده اند. از کسانی که امروز در این جمهوری پر برکت بر مسند قدرت نشسته اند و کسانی که دیروز بر این مسند بودند تا گروهی که نام مسخره و کمدی ملی مذهبی را روی خود گذاشته اند و همینطور سازمان مجاهدین خلق. از عمامه به سر تا کت و شلواری و از بی کراوات تا با کراوات همگی در این ماجرا یک گرایش دارند.
برای همه این طیف گرایش به ایران و هویت ایرانی یک زنگ خطر بسیار بلند است زیرا گرایش به هویت ملی به هر اندازه ای که قوی شود گرایش به اسلام و به ویژه جریان های اسلامیست کمرنگ و کمرنگ تر می شود.

2 - چپ زدگان : بیشتر افراد و گروه هایی که خود را چپ معرفی می کنند نیز رابطه نا خوشایندی با هویت ملی ایران داشته و دارند (البته شماری از چپ های قدیمی مانند دکتر علی میرفطروس یا آقای حشمت رئیسی منظور من نیستند و من برخی از آنها را انسانهای بسیار میهن پرستی می دانم). ملی گرایی در واقع همانگونه که از دید خمینی کفر بود از دید این جماعت نیز ضد انسانی است و مفاهیمی مانند هویت ملی یا دفاع از آب و خاک اصولا معنایی برای بیشتر این گروه ها ندارد و بسیاری از آنها با افتخار خود را جهان وطن معرفی می کردند و می کنند.

3 - غرب زدگان : این گروه کسانی هستند که حتی از پیشرفت دنیای غرب که آرزوی آن را دارند تنها پوسته آن را می بینند و اصولا به تاثیر جریان ناسیونالیسم در پیشرفت جوامع غربی کوچکترین توجهی نمی کنند و تنها می خواهند از غرب تقلید کنند.
این گروه غرب گرایی را به عنوان مدرنیته معرفی می کند در حالی که مدرنیته در همه جوامع و به ویژه همان جوامع غربی بدون گرایش به ناسیونالیسم و هویت ملی امکان نداشت و بیشتر سرزمینهایی که گذشته و تاریخی داشتند با تکیه به آن گذشته پایه های مدرنیته خود را گذاشتند و حال گروهی از ایرانیان بدون آنکه نگاهی عمیق به این موضوع داشته باشند تنها در اندیشه کپی کردن هستند. جالب است که بخش عمده این افراد هم پشت قاب عکس همان سیاستمدار مرده پنهان می شوند در حالی که خود او یکی از سنتی ترین سیاسیون تاریخ معاصر ایران بوده است و سنتی بودنش هم نه با گرایش به هویت ملی و ایرانی بلکه با گرایش به فرهنگ شیعی بوده است.

همه این افراد و گروه ها برچسب های یکنواختی به این جریان گرایش به هویت ملی می زنند که دو نمونه بسیار پرکاربرد از سوی این گروه ها باستان گرایی و خاک پرستی است زیرا بی گمان بخش مهمی از هویت ملی ایرانیان از تاریخ باستان و پیش از اسلام ایران گرفته می شود و به ویژه در چندین سال اخیر با گرایش هرچه بیشتر نسل جوان جامعه ایران به این موضوع که به عنوان یک اسلحه در برابر ایدئولوژی اسلامی حاکم به خوبی استفاده شده و البته میوه همان جریان هویت خواهی از صد و شصت سال پیش تا به امروز است و در واقع ایرانی بودن در برابر اسلامی بودن و یا هر هویت دیگر قرار گرفته همه این گروه ها احساس خطر می کنند و برچسب خاک پرستی نیز بدین دلیل است که نگهداری از آب و خاک ایران یکی از مهمترین نمودهای جریان ناسیونالیسم در ایران است.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی یکپارچه ، آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

چهاردهم آذر 2571

۱۳۹۱ آذر ۹, پنجشنبه

نهم آذر سالروز بازگشت سه جزیره به آغوش میهن گرامی باد







نهم آذر ماه چهل و یکمین سالروز بازگشت سه جزیره همیشه ایرانی ابوموسی ، تنب بزرگ و تنب کوچک به آغوش گرم میهن است.
چهل و یک سال پیش در نخستین ساعات بامداد نهمین روز از آذر ماه  یگانهای نیروی دریایی ایران به فرماندهی والاگوهر دریادار شهریار شفیق (نوه بزرگمرد تاریخ رضا شاه و خواهرزاده محمدرضا شاه فقید) در این سه جزیره پیاده شدند و پس از درگیری های کوچک با شماری از انگلیسی ها و همینطور شماری از نیروهای عراقی پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران را در این جزایر برافراشتند و این سه جزیره پس از بیش از شش دهه به آغوش میهن بازگشتند.
در اینجا لازم است یاد دو افسر دلیر و میهن پرست نیروی دریایی ایران به نامهای حبیب الله کهریزی و آیت الله خانی را گرامی بداریم که در آن روز در درگیری خود با نیروهای بیگانه در تنب بزرگ در راه میهن جان باختند را گرامی بداریم.
در آن روزها ایران یگانه ابرقدرت منطقه بود و هیچکدام از این شیخک های ملخ خور حاشیه خلیج پارس به خود پروانه نمی دادند که سخنی بر علیه تمامیت ارضی ایران و نام زیبای خلیج پارس بر زبان بیاورند اما با وقوع قادسیه دوم و اشغال دوباره ایران به دست اجرا کنندگان اسلام ناب محمدی در ابتدا آدمکش گماشته خمینی گجستک یعنی شیخ صادق خلخالی برای بدست آوردن دل شیخک های عرب خلیج پارس را خلیج اسلامی نامید و امروز به جایی رسیده ایم که میراث داران بیابان گردان حجاز به خود پروانه می دهند نامی جز خلیج پارس را بر زبان بیاورند و سه جزیره همیشه ایرانی را متعلق به کشوری معرفی کنند که تاریخ شکلگیری آن تازه از مرز چهل سال گذشته و این تحقیر ایران و ایرانی است و همه کسانی که در به قدرت رسیدن این دستگاه خلافت اسلامی نقش داشته اند در برابر این تحقیر ایران و ایرانی مقصر و مسئول هستند و با هیچ توجیهی هم نمی توانند از زیر مسئولیت شانه خالی کنند.
آن کسانیکه خود را ملی و دوستدار ملت معرفی می کنند در نخستین گام باید مسئولیت این حماقت و شاید هم خیانت خود را بر عهده بگیرند. این دستاورد همان کسانی است فریاد استقلال سر می دادند و محمدرضا شاه پهلوی را با دروغهای خود خائن معرفی می کردند ولی در حکومتی که چه تایید کنند و چه رد کنند دستاورد خودشان است به سادگی هرچه تمام تر به آب و خاک ایران تجاوز می شود.
میهن پرستی تنها این نیست که پرچم شیر و خورشید نشان ایران را روی میز یا پشت سر خود بگذاری. می شود آن پرچم را هم گذاشت و مانند نوریزاده و نوریزاده ها پاتق انسان رسانه هایی باشد که تمامیت ارضی و یکپارچه بودن ملت ایران را زیر سوال می برند.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی یکپارچه ، آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

نهم آذر 2571

۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

نوریزاده بهتر است ابتدا یک سوزن به خود بزند!!!






چهارشنبه ای که گذشت آقای علیرضا نوریزاده در برنامه ((پنجره ای رو به خانه پدری)) خود که از تلویزیون کانال یک پخش می شود گفتگویی با شاهزاده رضا پهلوی انجام دادند.
در ابتدای  این برنامه جناب نوریزاده در پرسشی با طعنه و کنایه به شاهزاده می گویند که گویا دوستان و هواداران تازه ای پیدا کرده و اشاره شان به برخی افراد و جریانهایی است که به تازگی با تکیه بر نام خاندان پهلوی و همینطور هواداری از نهاد پادشاهی اعلام موجودیت کرده اند.
نخست باید متذکر شوم که نفس این پرسش (حتی با وجود لحن زننده آن) و اصولا هر پرسشی که یک خبرنگار در گفتگو با یک شخصیت سیاسی مطرح می کند هیچ ایرادی ندارد به شرطی که پرسشگر شخصی نباشد که خود را از چهارچوب یک خبرنگار و نویسنده خارج کرده و به عنوان یک کنشگر سیاسی روابط بسیار تردید برانگیزی نیز داشته باشد و درباره آن روابط خود هیچ پاسخی قانع کننده هم به کسی نداده باشد.
همین پرسش را به گونه ای دیگر بانو الهه بقراط در گفتگوی خود با شاهزاده مطرح کردند و ایرادی هم به ایشان گرفته نشد چون ایشان جایگاه خود را به عنوان یک خبرنگار و تحیلیلگر می شناسد و هیچگونه روابط پرسش برانگیزی هم ندارد.
رفتار وقیحانه افرادی مانند آقای نوریزاده من را به یاد آن ضرب المثل معروف می اندازد که می گوید : ((یک سوزن به خود بزن و یک جوالدوز به دیگران)).
جناب نوریزاده نخست باید پیرامون روابط و دوستیهای خود با شیخک های حاشیه خلیج پارس که به آب و خاک ایران چشم طمع دارند و حضور در رسانه های آنان مانند العربیه که به سادگی خلیج پارس را با نام جعلی اش یاد می کنند توضیح بدهند و سپس ایشان باید درباره روابط نزدیکشان با اسلامیست ها و تک تک پسمانده های این جمهوری پربرکت پاسخگو باشند. هنوز ماجرای سردار مدحی را همه به یاد دارند و اینکه ایشان چگونه مدحی را در برنامه خود معرفی کرد.
بخش دیگر از روابط پرسش برانگیز جناب نوریزاده روابط دوستانه و نزدیکشان با گروه های قومی و تجزیه طلب به ویژه دو گروه و حزب کرد یعنی کومله و دموکرات و آن شبکه تلویزیونی کذایی آنها تیشک تی وی است که مجریان آن با تردید از مالکیت ایران به سه جزیره سخن می گویند و همینطور جعل تاریخ می کنند و از مزدوران و تجزیه طلبانی مانند قاضی محمد قهرمان می سازند است.
اینها تنها بخشی از روابط پرسش برانگیزی هستند که جناب نوریزاده هنوز هم به آنها ادامه می دهند و چنین شخصی در جایگاهی نیست که بخواهد درباره روابط یا هواداران فرد دیگری (چه شاهزاده و چه شخص دیگری)  پرسش کند.
اما در اینجا می خواهم چند خطی درباره خود شاهزاده و رویه ای که ایشان پیش گرفته اند بنویسم.:

نوریزاده و امثال نوریزاده که انسانهایی نان به نرخ روز خور هستند همیشه بودند و خواهند بود و تغییری هم نخواهند کرد. ایراد از شاهزاده است که تن به گفتگو با هر شخصی می دهد و فکر می کند اینگونه می تواند دموکرات بودن خود را به کسانی که به نام پهلوی آلرژی دارند ثابت کند و آنها را قانع کند و تا زمانیکه ایشان چنین رویه ای دارند باید هر روز شاهد این باشیم که ایشان سطح خود را پایین و پایین تر بیاورد. روزی با تجزیه طلبان و فدرالیست های کرد پشت یک میز باشد و روز دیگر با اسکایپ در مراسمی باشد که گروهی یک پرچم جعلی را با یک عنوان جعلی تر یعنی پرچم کردستان آنجا گذاشته اند و هیچ نشانی هم از پرچم ایران نیست و روز دیگر با لابی گر اصلاح طلبان مسیح علی نژاد گفتگو کند و روزی هم با یک نان به نرخ روز خور مانند نوریزاده گفتگو کند.
اصولا شاهزاده نباید انقدر گفتگو کند و در واقع خود را تبدیل به یک پای ثابت مصاحبه ها کند و هربار همان پرسش ها تکرار شوند و همان پاسخ ها هم داده شوند. زمان عمل است و نه زمان مصاحبه و گفتگو ولی گویا فعلا شاهزاده ترجیح می دهند با همه صمیمی باشند و به درخواست مصاحبه همه لبیک بگویند و رضا جان همه باشند و با این رویه دور نیست روزی که جمهوری اسلامی و سایر جماعت پهلوی ستیز بالقوه ترین وزنه سیاسی مخالف خود را بتوانند وادار به خودکشی کنند و شاهزاده تحت تاثیر برخی جوسازی ها و فشارهایی که از سوی برخی از اطرافیانش به او وارد می شود بگوید پادشاهی در آینده ایران جایی ندارد و من هم شاهزاده نیستم و آقای پهلوی هستم. 

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی یکپارچه ، آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

پنجم آذر 2571