۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

جشن سده یادگاری از کشف آتش


10 بهمن سالروز جشن سده است که یکی از کهن ترین جشن ها و سنت های ایرانی است که مربوط به کشف آتش می باشد. درباره نام سده دیدگاه های متفاوتی وجود دارد اما  دیدگاهی که بیشترین اعتبار را دارد مربوط به مورخ بزرگ سرزمینمان زنده یاد ابراهیم پورداود است که ریشه این نام را در شمار نوادگان کیومرث که در افسانه های ملی ایران نخستین پادشاه جهان بوده معرفی کرده و بسیارانی نیز این سخن را تایید کرده اند.
یکی از ویژگی های جشن سده و بیشتر جشن های ایرانی ماهیت ملی و نه مذهبی آنهاست و این کاملا بر خلاف چیزی است که اسلامگرایان ایرانی از هر جنس و طیف سیاسی بر آن تاکید می کنند و جشنهای ملی ایران زمین را متعلق به هم میهنان زرتشتی ما معرفی می کنند.
فردوسی بزرگ قصه و افسانه جشن سده را که مربوط به هوشنگ شاه می باشد  به بهترین و زیباترین شکل ممکن بیان کرده. زمانیکه انسان این بیت های زیبای شاهنامه را می خواند مات و مبهوت می شود که این بزرگ مرد چگونه با این قدرت زیاد تصویر سازی کرده است.
سده را به همه ایراندوستان و ایران پرستان تبریک می گویم و امیدوارم روزی این جشن ها در سرزمینمان توسط یک حکومت ملی به عنوان جشن ملی برگزار بشود.


یکی روز شاه جهان سوی کوه / گذر کرد با چند کس هم گروه
 
پدید آمد از دور چیزی دراز / سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز

دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز دود دهانش جهان تیره گون

نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ / گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ

به زور کیانی رهانید دست / جهانسوز مار از جهانجوی جست

بر آمد به سنگ گران سنگ خرد / همان و همین سنگ بشکست گرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ / دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته و لیکن ز زار / از این طبع سنگ آتش آمد فراز

جهاندار پیش جهان آفرین / نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد / همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی / پرستید باید اگر بخردی

شب آمد بر افروخت آتش چو کوه / همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد / سده نام جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار / بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد / جهانی به نیکی ازو یاد کرد
 
پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

تفاوت دموکراسی با دیکتاتوری اکثریت


برخی نظریه پردازان و فیلسوفان به ویژه از طیف چپ دموکراسی را دیکتاتوری اکثریت می دانند و برخی نیز که اتفاقا خود را دموکرات می دانند تنها پیاده شدن و اجرا شدن رای اکثریت را دموکراسی معرفی می کنند که این تعریف آنها نیز به معنای همان دیکتاتوری اکثریت است.
هر دو گروه تعریفی ناقص از دموکراسی ارائه می دهند. اگر دموکراسی تنها پیاده شدن رای اکثریت بود به درستی می شد روی آن نام دیکتاتوری اکثریت نهاد اما دموکراسی ملزومات دیگری نیز دارد که بدون آنها رای اکثریت تبدیل به ابزار استبداد خواهد شد و لزوما هر چیزی که اکثریت موافق آن باشند به معنای دموکراتیک بودن آن خواسته نیست.
دو نمونه را مطرح می کنم تا کمی مقصودم روشن شود:

به فرض که فردا روزی اکثریت جامعه رای بدهد که حجاب اسلامی باید اجباری باشد. آیا اجرا شدن چنین چیزی به معنای دموکراسی است؟
خیر اینگونه نیست چون در یک دموکراسی به حریم خصوصی افراد باید احترام گذاشته شود و کسی حق دخالت در حریم خصوصی افراد را ندارد و حتی اگر همه آن جامعه به جز آن یک تن بخواهند پیاده شدن چنین چیزی به معنای دموکراسی نیست بلکه دیکتاتوری اکثریت است.

به فرض که فردا اکثریت رای بدهند که بهائیان حق تحصیل یا استخدام ندارند. آیا اجرا شدن رای اکثریت در این زمینه به معنای دموکراسی است؟
بی گمان اینگونه نیست زیرا در یک دموکراسی آزادی عقیده و آزادی بیان عقیده یک اصل اساسی است و هیچکس نباید تنها به دلیل داشتن عقیده ای خاص (چه دینی و مذهبی و چه سیاسی و اجتماعی) از حقی محروم و یا صاحب حقی ویژه شود حتی اگر اکثریت چنین چیزی را بخواهند.

از این دو نمونه ای که آوردم به یک نتیجه می توان رسید و آن این است که :

در یک دموکراسی هر چیزی را نمی توان به رای مردم گذاشت.

حال به چند نمونه از ملزومات دیگر یک دموکراسی که پیاده شدن رای اکثریت بدون وجود آنها منجر به دموکراسی نخواهد شد چیست:

1- احترام به حقوق اقلیت. اقلیت آزادند که با اکثریت مخالف باشند و آزادانه دیدگاهشان را بیان کنند و نمی توان با استفاده از رای اکثریت اقلیت را خفه کرد. اقلیت باید امکان این را داشته باشد تا با بیان دیدگاه تبدیل به اکثریت شود.

2- آزادی بیان. آزادی بیان که در واقع شامل رسانه های آزاد نیز می شوند یکی از مواردی است که بدون وجود آن امکان تحقق یک دموکراسی نخواهد بود حتی اگر اکثریت مخالف آن باشند. به عنوان نمونه به دلیل اینکه اکثریت به چیزی معتقد است نمی توان بخش دیگری را از حق آزادی بیان خود محروم کرد.

3- احترام به حریم خصوصی. همانگونه که در نمونه نخست به گونه ای دیگر نوشتم به هیچ عنوان نمی توان در حریم خصوصی افراد دخالت کرد حتی با رای اکثریت. این حریم خصوصی می تواند پوشش افراد و یا هر موضوع دیگری باشد که تنها به خود فرد مربوط است.


4- برابری افراد از نظر حقوقی. افراد جامعه در یک دموکراسی باید در برابر قانون برابر باشند. هیچکس نباید به دلیل جنسیت ، دین ، عقیده سیاسی و... نه از حقوقی ویژه برخوردار شود و نه از حقوقی محروم شود حتی اگر با خواست اکثریت باشد.

اینها تنها چند نمونه از ملزومات یک دموکراسی بود. به طور کلی اگر حقی از حقوق طبیعی هر فرد که بخش عمده آنها در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده زیر پا گذاشته شود حتی اگر با رای اکثریت باشد آن به معنای دموکراسی نخواهد بود.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی.

۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

عدم صداقت در مبارزه سیاسی


تاریخ صد سال اخیر ایران یعنی از انقلاب مشروطه تا به امروز بیانگر یکی از نکاتی است که تا به امروز بسیار کم به آن پرداخته شده است و آن هم عدم صداقت نیروهای سیاسی است.
برخی می گویند سیاستمدار نیاز نیست که لزوما انسان اخلاق مداری باشد و اخلاق مداری به معنای یک سیاستمدار خوب بودن نیست. این سخن تا حد زیادی درست است ولی نه درباره سیاست داخلی یا مبارزه با یک دستگاه حکومتی بلکه تنها در صحنه سیاست خارجی و برای دفاع از منافع ملی.
نمودهای این عدم صداقت  در جای جای تاریخ صد ساله ایران موج می زند. یک پای این ماجرا همیشه دستگاه آخوندیسم شیعه بوده که همیشه هر فرصتی را مغتنم شمرده و حتی چیزی را که به آن اعتقادی نداشته گفته تا در عرصه قدرت سیاسی و اجتماعی جایی داشته باشد که در این نوشته خیلی به این مفتخواران نخواهم پرداخت و پای دیگرش کسانی بوده اند که گمان می کردند که می توانند با سواستفاده از آخوندها و سپس کنار زدنشان به اهداف خود (که امکان دارد اهداف خوبی هم بوده باشد) برسند. (درحال حاضر کاری به این نداریم که خیال دسته دوم درباره کنار زدن آخوندها و اسلامی ها تا چه میزان باطل و کودکانه بوده و هست)
حال به نمونه هایی از این عدم صداقت دسته دوم که ممکن است نا خودآگاه هم بوده باشد و یا با هدف خوب نیز بوده باشد اشاره می کنم:

1- نخستین نمونه مربوط به انقلاب مشروطه است. در انقلاب مشروطه مشروطه خواهان برای زودتر به مقصد رساندن قطار مشروطه تلاش کردند تا با تفسیرهای دروغین مشروطه و مدرنیته را بدون تضاد با اسلام معرفی کنند تا آخوندها نیز از مشروطه حمایت کنند و دیدیم که عاقبت این به اصطلاح زرنگ بازی به جایی کشید که خواست عدالتخوانه تحقق بخشیده نشد و همینطور پنج مفتخوار عمامه به سر مسئول تایید مصوبات مجلس شدند.

2- دومین نمونه به بزرگ مردی برمی گردد که برای خود من مظهر میهن پرستی است یعنی رضا شاه پهلوی. رضا شاه پیش از پادشاهی کسی بود که حتی در مراسم عزاداری محرم سینه زنی و زنجیرزنی می کرد تا حمایت آخوندها را پشت خود داشته باشد در حالی که هیچ اعتقادی به حضور و قدرت گرفتن آخوندها در عرصه اجتماعی و سیاسی نداشت.

3- سومین نمونه مربوط به دکتر مصدق است. این مرد فکر می کرد که می تواند  از کاشانی و بخش مذهبی و سنتی جامعه که زیر نفوذ کاشانی و سایر آخوندها بودند برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند بی آنکه به خواست های آنان توجهی داشته باشد و سهمی از قدرت را به آنان بدهد.

4- چهارمین نمونه محمدرضا شاه پهلوی است که فکر می کرد می تواند با استفاده از آخوندها جلوی نفوذ اندیشه چپ در ایران را بگیرد.

5- اما نقطه اوج این عدم صداقت در انقلاب نکبت بار اسلامی بود. تک تک گروه ها و احزاب در فکر استفاده از سایرین برای اهداف خودشان بودند. حتما تا به حال پای سخنان فسیل ها و پیر و پاتال ها چپ و مجاهد و جبهه ملی و نهضت آزادی نشسته اید که می گویند قرار نبود اینگونه بشود. ما می خواستیم آخوندها پس از سرنگونی حکومت شاه به مسجدها و منبرها بروند و خودمان کارهای مملکت را انجام دهیم. یک لحظه فکر نمی کنند که اگر این سخنشان را بپذیریم آنها هم مانند آخوندها یک مشت دروغگوی خدعه کار سیاسی هستند.

این نمونه ها را نوشتم تا بدانیم متاسفانه این درد ویژه هیچ شخص و گروه و طیف فکری خاصی نیست. اسلامیست ها از طیف های مختلف که از بن و ریشه آلوده به این درد هستند. سایرین هم هر جا نیاز بوده این کار را کرده اند.
همین امروز هم برخی می گویند ما خودمان سکولاریم و از فلانی استفاده می کنیم تا اهداف خودمان را پیش ببریم یعنی می خواهند به مانند خمینی تقیه کنند یا خدعه کنند یا از آن جالبتر ماله کشی برخی است که می گویند جنابان اصلاح طلب زمانیکه می گویند دوران طلایی امام می خواهند اعتقادی ندارند بلکه می خواهند تنها استفاده کنند.

حلقه گمشده در این میان چیست؟ بدون شک صداقت و راستگویی است.

بیاییم امروز که با دستگاه حاکمیتی طرفیم که در هیچ زمینه ای اخلاق را رعایت نمی کند حداقل ما کمی به اصول اخلاقی بازگردیم. تقیه نکنیم. عقیده خود را همانگونه که هست بیان کنیم. برای سود خودمان و جریان فکری مان از کسی هواداری یا انتقاد نکنیم و به منافع جمعی و ملی بیندیشیم و اگر از کسی انتقادی می کنیم از اتهام زدن های کیلویی و غیر مستند خودداری کنیم.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آزاد و آباد و به امید آگاهی ایرانی