۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

20 مهر - بزرگداشت رند شیراز



بیستم مهر ماه سالروز بزرگداشت بزرگمرد ادبیات ایران و غزلسرای بزرگ سرزمینمان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی است. در نظر اسلامیون که حافظ هم به مانند خیام و فردوسی مسلمان بوده و و استفاده شان از دیوان حافظ تنها برای فال گرفتن است و القاب بی پایه ای مانند لسان الغیب به حافظ می دهند. از سویی گروهی دیگر هم به همراه اسلامیون حافظ را صوفی یا عارف معرفی می کنند. حافظ عارف نبوده. عارف مولانا یا ابوسعید ابوالخیر و یا بسیاری دیگر بوده اند. حافظ مخالف شدید صوفی گری و دشمن صوفی و زاهد است و بیت های زیادی هم در نکوهش تصوف و یا در نکوهش زاهد دارد که در یکی از زیباترین این بیت ها می گوید:

آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

اما به راستی حافظ کیست و چه عقایدی داشته است؟ اگر غزلیات حافظ را خوانده باشیم متوجه می شویم که حافظ در دوره های مختلف زندگی عقایدش متفاوت بوده یعنی در دوره نخست زندگی خود یک مسلمان واقعی و یک حافظ قرآن بوده و در دوره پایانی زندگی خود را یک رند معرفی می کند اما رندی حافظ با رندی خیام تفاوت دارد. حافظ به دلیل اینکه بر خلاف خیام که سروده هایش پس از درگذشتش منتشر شد در دوران زندگی اش آشکارا می سرود صراحت کلام خیام را ندارد اما با این همه حافظ بازهم در مقایسه با مولانا یا سعدی سروده هایش اساسا در دنیای متفاوتی است. حافظ بیت های زیادی هم در زمینه رند و رندی دارد که از دید من یکی از زیباترین آنها این است :

 حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
 دام تزویر مکن چون دگران قرآن را 

 در پایان غزلی را می نویسم که از دید من زیباترین غرل رند شیراز است:


 دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند                                         
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند                                            
 
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت                                          
با من راه نشین باده مستانه زدند                                            
 
آسمان بار امانت نتوانست کشید                                             
قرعه کار به نام من دیوانه زدند                                             
 
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه                                        
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند                                            
 
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد                                     
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند                                   
 
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع                                         
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند                                          
 
کس چون حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب                                       
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

 پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آزاد و آباد و به امید آگاهی ایرانی


۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

مهرگان - دومین جشن بزرگ ایران زمین


شانزدهم مهرماه (و از دید برخی هم دهم مهرماه) سالروز جشن ملی مهرگان است. مهرگان برابر است با مهر روز از ماه مهر که این اتفاق یعنی همنامی ماه و روز در همه دوازده ماه سال در ایران باستان سبب یک جشن بود و به همین دلیل در هر ماه سال حداقل یک جشن وجود داشت و در برخی ماه ها هم بیش از یک جشن بود. حال عده زیادی از ایرانیان در هر ماه سال حداقل یک بار بر سر خود می زنند و خود را پاره پاره می کنند که فلان عربی که به دست خودش یا به دستورش و یا به دست پیروانش در سرزمینمان جنایات فجیعی انجام شده به درک واصل شده و جشنهایمان هم سالروز پس افتادن همان عربهاست و چه بد میراث دارانی بودیم و هستیم ما برای این فرهنگ کهن. بی گمان بسیاری حتی تاریخ جشنهایی مانند مهرگان را نمی دانند اما روزشماری می کنند که روز پس افتادن فلان عرب 1400 سال پیش برسد و چراغانی کنند و جشن بگیرند. این است که امروز جشن بزرگی مانند مهرگان که پس از نوروز بزرگترین جشن نیاکان ما در این آب و خاک بوده در سرزمین ایران غریب است و اساسا کسی اهمیتی نمی دهد. بگذریم.
اما مهرگان علاوه بر همنامی ماه و روز یک دلیل بسیار مهم دیگر هم دارد و آن قیام قهرمان افسانه ای ایران زمین یعنی کاوه آهنگر در برابر ضحاک و سرنگونی حکومتش و به پادشاهی رسیدن فریدون است.
به همین مناسبت چند بیت از شاهنامه سپهبد سخن فردوسی بزرگ درباره قیام کاوه و به پادشاهی رسیدن فریدون و جشن مهرگان در اینجا می نویسم:

کاوه که فرزندش در چنگال ضحاک است ابتدا نزد ضحاک می رود و به او می گوید:

خروشید و زد دست بر سر، ز شاه
 که شاها، منم کاوه دادخواه 

 یکی بی زبان، مرد آهنگرم
 ز شاه آتش آید، همی بر سرم 

که گر هفت کشور، به شاهی تو را است
 چرا رنج و سختی همه بهر ما است

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازار گاه 

همی برخروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر، سوی داد خواند 

از آن چرم کآهنگران پشت پای
 بپوشند هنگام زخم درای 

همان کاوه آن، بر سر نیزه کرد
همان گه ز بازار، برخاست، گرد

 کسی کو هوای فریدون کند
 سر از بند ضحاک بیرون کند

پس از قیام کاوه و سرنگونی حکومت ضحاک و به پادشاهی رسیدن فریدون او چنین کرد:

فریدون چو شد در جهان کامکار
بدو شاد شد گردش روزگار

چو بر تخت شاهی نشست استوار
 ندانست، جز خویشتن شهریار

به رسم کیان، تاج و تخت مهی
بیاراست، با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته، سر مهرماه 
به سر، بر نهاد آن کیانی کلاه 

دل از داوری ها بپرداختند
به آیین یکی «جشن نو» ساختند

بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن «مهرگان» دین او است
تن آسانی و خوردن آیین او است 

کنون یادگار است از ماه مهر
بکوش و برنج هیچ منمای چهر

شاید امید واهی باشد ولی من امیدوارم که روزی دوباره در ایران زمین این جشنهای ملی گرامی شمرده شوند و ایرانیان دوباره مردمانی شاد و همینطور میراث دارانی خوب برای فرهنگ کهن ایران زمین باشند.

پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آزاد و آباد و به امید آگاهی ایرانی

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

چرا فدرالیسم برای ایران مناسب نیست؟


در چند سال اخیر تلاش فراگیری از سوی برخی ایرانیان که بیشترشان از اقوام آذری زبان و کرد زبان ایران هستند در حال انجام است که ایران تبدیل به یک کشور با حکومت فدرال شود.
برخی از این هم میهنان از روی نیت خیر و به سبب ستمی که به اقوام ایرانی و ایرانیان غیر شیعه از سوی جمهوری اسلامی شده به این اندیشه افتاده اند ولی برخی کاملا با حمایت برخی کشورها و حکومتگران بیگانه و در جهت اهداف آنان در این راه تلاش می کنند. گروه دوم را متاسفانه نمی توان کاری کرد و این حقیقتی تلخ است که ما ایرانیان همیشه در میان خودمان خائن و مزدور داشته ایم اما این نوشته خطاب به گروه نخست است که تنها برای رسیدن اقوام ایرانی به حقوق انسانی خود برای فدرالیسم تلاش می کنند.
اما چرا فدرالیسم برای سرزمین ما ایران نه تنها راه حل مناسبی نیست بلکه خطراتی نیز برای ایران دارد؟
نمونه هایی که این هم میهنان برای حکومت های موفق فدرال معرفی می کنند معمولا از چهار یا پنج کشور فراتر نمی رود که می توان از آمریکا ، آلمان ، کانادا و سوئیس نام برد اما اینها تنها کشورهای با حکومت فدرال جهان نیستند. به عنوان نمونه پاکستان و نیجریه هم فدرال هستند. اتحاد جماهیر شوروی هم بزرگترین حکومت فدرال چند قرن اخیر بود.
اینکه چرا فدرالیسم در ایران بر خلاف چهار کشوری که نام بردم هیچگاه نتیجه مثبتی نخواهد داشت در چگونگی شکل گیری ایران و چگونگی شکل گیری آن کشورهاست.
در همه آن کشورها حکومت های محلی برای اتحاد باهم و برای اینکه بتوانند یک کشور را به وجود بیاورند و یک دولت مرکزی داشته باشند به هم پیوستند نه اینکه یک کشور باشند و سپس کشور را تکه تکه کنند و در هر منطقه حکومت محلی به وجود آورند و فریاد بزنند ما حکومت فدرال داریم. به عنوان نمونه پایه به وجود آمدن کشوری به نام آمریکا اتحاد سیزده سرزمین مختلف با حکومت های محلی بود که می خواستند برای بیرون کردن انگلیسی ها یک دولت مرکزی داشته باشند و پس از آن بود که سرزمین های دیگر به این سیزده سرزمین پیوستند و ایالات متحده آمریکا به شکل امروزی در آمد. درباره آلمان هم همینگونه است. سرزمین های مختلف که حکومت های محلی داشتند به هم پیوستند و امپراطوری آلمان در زمان ویلهلم اول شکل گرفت و چیزی که در ادامه باید درباره مردمان این سرزمین ها گفت این است که این مردمان خود را با افتخار آمریکایی یا آلمانی می دانند نه اینکه بگویند ما تگزاسی هستیم یا ما باواریایی هستیم. مردمان این سرزمین ها همه تلاششان یک کشور داشته باشند. حال از برخی از ایرانیان به ویژه کرد و آذری اگر پرسیده شود شما اهل کجا هستید پاسخهایی نظیر ما ترک هستیم یا ما کرد هستیم می دهند و شاید پس از اینکه زبانی خود را گفتند اگر هنوز اندکی خود را ایرانی بدانند خود را ترک ایرانی یا کرد ایرانی معرفی کنند.
حال به فرض ما بخواهیم در کشورمان حکومت فدرال داشته باشیم. باید ابتدا کشور خود را تکه تکه کنیم و سپس دوباره این تکه ها را به هم بچسبانیم که مشخص نیست در طول این فرآیند چه بر سر تمامیت ارضی ایران بیاید که البته هدف آن گروه نخست که با تریبون های تبلیغاتی بیگانگان فریاد فدرالیسم سر می دهند دقیقا استفاده از همین فرصت برای جدا کردن بخشهایی از خاک ایران است.
نکته دیگری که درباره تبلیغ کنندگان فدرالیسم برای ایران جالب است نوع مرزهایی است که این هم میهنان برای این حکومت های محلی در نظر می گیرند که مرزهای زبانی است. به عنوان نمونه همگی مناطق آذری زبان ایران زیر یک حکومت محلی فدرال قرار می گیرند در حالی که تمرکز اصلی هواداران آذری زبان فدرالیسم در تبریز و تا حدی ارومیه است. درباره هم میهنان عزیز کردمان هم همینطور است و نکته جالب درگیری است که میان این جماعت بر سر مالکیت ارومیه در ایران فدرال وجود دارد.
بر خلاف تصور این دوستان آنها هیچگاه در یک حکومت فدرال به حقوق قومی خود نخواهند رسید زیرا تلاش آنها در این زمینه تنها سبب حمایت نکردن سایر هم میهنان از آنها خواهد شد.
بیاییم همه با هم برای یک ایران واحد با یک حکومت سکولار دموکرات تلاش کنیم که بی گمان اقوام ایرانی هم در زیر چتر این سکولار دموکراسی به حقوق خود خواهند رسید.
در پایان به دو نکته بسیار مهم درباره آن گروه نخست که مزدوران بیگانگان هستند اشاره می کنم. نخست تلاش این جماعت برای کوبیدن بر طبل جنگ در ایران است زیرا جنگ و هرج و مرج ناشی از آن به آنها این موقعیت را می دهد که در سایه نیروهای نظامی بیگانه اهداف پلید و ضد ایرانی خود را پیش ببرند.
نکته دوم درباره تلاش برای ملت سازی جعلی در ایران است. ملت تنها و تنها مردم یک کشور هستند و در یک کشور تنها یک ملت وجود دارد و ملت ایران مالک کشور ایران است. مواظب باشیم که در دام این ملت سازی نیفتیم و هیچگاه نپذیریم که در ایران به جز ملت ایران ملت دیگری هم وجود دارد زیرا آن زمان بهانه لازم برای جدا کردن بخشهایی از ایران را به این جماعت داده ایم.

پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی آزاد و آباد و به امید آگاهی ایرانی